خرید بک لینک
 

 

تو حداقل نیازامون موندیم یا بهتره بگم مثل خر تو گل گیر کردیم و عادت کردیم فکر کردیم باید اینطوری باشه!

 

 

برچسب: نویسنده: هستی حسینیان تاريخ: شنبه 11 آذر 1396 ساعت: 10:52

هرچى سن ميره بالاتر حس ميكنى وقتت رو نبايد هدر بدى هنوزم دلت ميخواد روياپردازى كنى اما تا مياى شروع كنى تو دلت ميگى نه ديگه تو الان بايد واقعيات رو ببينى ديگه به داشته هات قانع ميشى و دست و پا نميزنى واسه آرزوهات ديگه ميترسى ريسك كنى محتاط ميشى دهه ى بيست زندگى واسه بال زدن و نترسيدنه يا بال ميزنى و به رويات ميرسى يا وارد دهه ى سى ميشى و فرود مياى رو زمين با پاهات محتاط قدم برمى دارى خدايا شكرت كه داريم ناديده هارو ميبينيم و روز به روز بيشتر بهت نزديك ميشيم اميدوارم لايق اين باشيم كه به مرحله ى معرفتت برسيم

برچسب: نویسنده: هستی حسینیان تاريخ: شنبه 11 آذر 1396 ساعت: 10:52

زندگى خانواده اى كه از اول منسجم نباشه ،نابسامانه. كاريشم نميشه كرد. مادر پدرى كه بهم محبت ندارن بچه ها ميرن دنبال محبت جاهاى ديگه. عاقل بودن رو از كجا بايد ياد بگيرن؟! تا جايى كه يادمه هميشه داشتن يه خانواده كه زندگى نرمال داشته باشن آرزوم بود از وقتى به دنيا اومدم همش دعوا بود تو خونمون منم يا تو كوجه با بچه هاى كوچه بازى مى كردم يا بين مامان بابام يا برادرم بودمو خواهش تمنا مى كردم جداشون كنم از هم همون موقع با جثه ى كوچيكم همش فكر آبرو بودم تا اينكه دبستان بودم كه از هم جدا شدن دوران جدايى هم ديگه بدتر... كشمكش واسه حضانتم و سربار خونه ى اين و اون شدن تا اينكه برگشتن بهم... منم تو عالم بچگى دلم خوش بود كه برگشتن ولى باز همون آش و همون كاسه ...بگذريم قضيه و درد مفصل تر از اين حرفاست

برچسب: نویسنده: هستی حسینیان تاريخ: شنبه 11 آذر 1396 ساعت: 10:52

صفحه بندی